تبليغاتX
چشم در چشم


چشم در چشم

دوستان سلام

من میخواستم این پست رو اختصاص بدم به دلنوشته های بهترین دوستم ؛ او بی صبرانه منتظر نقد و نظرات شما هست ، ممنون از لطفتون ....

 

جمع و تفریق وقتی جواب دلخواهی نداشت

وقتی جواب درستی نداشت

حتمن ایراد از عدداش میشه؛مگه نه؟

پس باید عدداش رو عوض کنم

یا نه، نادرست رو به جای درست قبول کنم

اگر نادرست رو قبول کنم با منطق درست چه کار کنم

باید منطق رو از خودم برونم

جای منطق خیلی تنگ و ناراحته

خودشم حاضر به رفتنه ، مگه نه؟

           *******

جاهایی میروم که متعلق به من نیست

راه هایی را می پیمایم که راه من نیست

من دانسته چرا میروم؟

چرا؟ چرای من بی معناست؟

چرا برای بودن راهی بیهوذه باید رفت؟

چرا برای چرایم جواب نیست؟

                

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 23:15 توسط نسرین| |

نه!

پری دیوانه!

برگرد!

اینجا زیارت نامه ها پاره پاره

و پر است از خاکستر های مقدس

من میان سنگ ها لبخند می زنم

نه!

من کوچکم

هنوز دستم

        به عقلم نمی رسد

و مانده تا صد بشمارم

نمی دانم

برق چشمانم را کجا مخفی کنم

و بلد نمی شوم

روی پاهای خودم باشم

ـ با این کفش های تا به تا ـ

این ها

همه باشد برای اتمام حجت

 

تو پازلت را تمام کن

من دوباره زیارت نامه می خوانم.

 

نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 22:41 توسط نسرین| |


Design By : Night Skin