تبليغاتX
چشم در چشم


چشم در چشم

 

گاهی میان زبان و زمانت گم میشوی

انگار تمام حرفهایت مانده است میان این عقربه ها

گاهی خیال میکنی

زبانت پیش زمانت کم آورده

اصلن به من و تو چه ربطی دارد

من با تو بی زبان و زمان ام

این تو ، تویی

آهای حوری من

که چشمهایت برایم

به اندازه ی همان "کاکلی شاد "توی قصه حرف دارد......

تو کشف منی ؟ یا من کشف تو؟

 

***

فرقی میکند؟

وقتی تو هستی و من

من هستم و تو

و قناری خاموش در گلویت حرف هامان را یک به یک حفظ میکند

"باشد برای روز مبادا"

این حرف ها باشد برای روزی که مجبور به تقسیم لبخند ها بشویم

مجبور به دیدن ""ابر هایی که شلوار پوشند ""

من

کشف توام؟

یا

تو کشف من؟

چه فرق میکند

حالا شکلات ها یت را تند توی دهان بگذار!
این دوستی تا ندارد ...
"شوری شیرینه" ات  تلخی چهارشنبه هایم را آب کرد

ــــــــــــــــــــــ

 

 

پی نوشت:

به یاد شبانه ی شادمان در کنار هم ... هــــدایی عــــــزیــز

 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 0:34 توسط نسرین| |

تنها

من

در هیچ سقاخانه ای نمی سوزم

پا به پای تسبیح در دستتان

می چرخم

و دور تمام آیه ها

خط می کشم

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 15:19 توسط نسرین| |


Design By : Night Skin