تبليغاتX
چشم در چشم


چشم در چشم

به اندازه ی کوچ لک لک ها
به دنیا پرتاب شده ام
هر بار
مادر فراموش کرده
نظر بندم را
انگار تا جهان کف دستان زن کولی
عرق نکند
از شرم پدر
کسی نمی فهمد
کلاغ ها
در انتظار  افتادن دندانهای من
به خانه نمی رسند
آدمیان
از قنداقهاشان
بیرون آمده اند
پیشانی هاشان را وجب میکنند
بلکه مادر زاد خوشبخت باشند


من تا آمدن دسته ی لک لک ها
پنهان می کنم
داغ پیشانی ام را
شاید این بار شمع هایم له نشود.

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 11:21 توسط نسرین| |

شعر ها را قورت می دهم

دفترهایم سفید می ماند

من لا به لای خطوط کاغذ

تا می خورم

پنج حرف

  که تا تمسخری دیگر منفجر می شوند

 با اولین پـــــــــــــــــر تــــــــاب ...

"نون" ها سقوط میکنند

فقط سری میماند

میان سرهای دیگر

               که بدون تکه های نون گیج می روند

و سایه ی دو نقطه:

                     ـ که هی جیغ می کشند

                      تا دندان در آرند ـ

***

موشکم سیاه شده

از بس

 الفبا ردیف کرده ام

و دنبال نــــســــریـــــــــن گم شده می گردم.

نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 17:21 توسط نسرین| |


Design By : Night Skin