چشم در چشم
دورتر اینجا همه ما را می شناسند وای! باز آرایشم ریخت به پای چشمان گرد شده ی پدر چه می خواهید از من؟ من مادر این شهرم بیا ! آغوش این زن بوی سیگارت را می خواهد و عطر ارزانت این بار حسادت زنانه ام را به گور گیس بریده های سگ مذهب تف خواهم کرد اگر محبت را بدزدند منی که نعره های اسکیزوفرنیایی در گوشم پیچیده صدای مست مردی که به همه چیز شک داشت _ حتی به دختر بودنم _ صدایی که الان شصت سال بزرگتر شده. اَه... تو چرا بزرگ نمی شوی؟ شاید من زود گریه کردم باید گم میشدم در بطن نفرین شده ی مادر کاش پدرم چهار سال نطفه ی لعنتی ام را نگه میداشت تو بزرگ شو.... فقط میتوان دعا کرد همانطور که تو به هر چه هست دخیل می بندی من هم تمام بودا ها و مسیح ها تمام موسی ها و محمد ها را می خوانم تمام خدا ها مرا میشناسند بیا! گونه هایم زیر دندانهای این جماعت له شده اند و تو دستانت را برایم مقدس نگه داشته ای من زنم! به پوتین های نپوشیده ام می بالم و چشمانم را سیاه میکنم برای بزرگی تو با حرکت پاهایم دنیا تکان می خورد نگاه کن! دیگر کسی لبهایش را گاز نگرفته!
| Design By : Night Skin |


