چشم در چشم
ثانیه به ثانیه هر لحظه من تاب می آوردم تاب می خورم در آغوش تو. معذرت! دیگر بلد نیستم شعر بگویم یادم رفته کلماتم را. یادم نیست چگونه می آفریدم نکند روزی خدا از یاد ببرد چگونه خلق کند چگونه بمیراند نکند روزی...
از شر من خلاص می شوی
نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت
21:14 توسط نسرین| |
| Design By : Night Skin |


