چشم در چشم
در گذر این لحظات پر شتاب شبانه که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت ، دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است وگرنه چشمانم را میبستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی میخواند: من تو را، او را کسی را دوست میدارم! صدا ها! صدا ها! گوش کن! از زیر پنجره تابوت میبرند! نه؟ ____________________________ یه مدت نیستم! همین!
عشق را چگونه میشود نوشت؟
نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت
12:18 توسط نسرین|
| Design By : Night Skin |


