چشم در چشم
تو مال منی خودم کشفت کرده ام تو با من میخندی با من گریه میکنی درد دلت را با من میگویی دیوانه! دلت برای من تنگ میشود ضربان قلبت با من بالا میرود با سکوتم با صدایم با حضورم با غیبتم تو مال منی این بلاها را خودم سرت آورده ام به من میگویی دوستت دارم و دوست داری آن را از زبان من فقط من بشنوی برای که میتوانی مثل بچه ها خودت را لوس کنی ؟ نازت را بخرد و به تو دست نزند؟ چه کسی با یک کلمه با یک نگاه دلت را میریزد؟ بعد خودش جمع میکند و سر جایش میگذارد؟ چه کسی احساست را تر و خشک میکند؟ اشکت را در میآورد. بعد پاک میکند؟ چه کسی پیش از ز آنکه حرفت را شروع کنی تا ته آن را نفس میکشد؟ دیوانه! من زحمتت را کشیده ام تا بفهمی هنوز میتوانی شیطنت کنی.انتظار بکشی.تپش قلب بگیری.عاشق شوی تو حق نداری خودت را از من و من را از خودت بگیری تو حق نداری "خودت" را از خودت بگیری من شکایت میکنم از طرف هردویمان از تو... به تو. چه کسی قلب مرا آب و جارو میکند.دانه میپاشد تا کلمات مثل کبوتر از سرو کول من بالا روند؟ چه کسی همان بلاهایی را که من سر تو آوردم سر من آورد؟ دیوانه! زحمتم را کشیده ای کشفم کرده ای.. ... نترس ... دستت را به من بده... پ.ن۱ : شعر از افشین یدالهی هست که توی چلچراغ ویزه ی نوروز خورده! پ.ن۲: تو مال منی!!!
| Design By : Night Skin |


