چشم در چشم
از ترس نفرین هایم
تمام راه
هزار بار
ریسه میروم
می شمارم
از کودکان کنار جاده
تا موش های مرده
زیارت را که رد می کنیم
آرام میگیرم
از برجک خالی نگهبان
به تمام پل های سبز رنگ شهرم
به گوش باش!
یادگار من نه بلوار می خواهد
نه صحن های خلوت!
فقط آرام تر!
کسی چشم به راه ما نیست
من جوانی ام را فلج نمیخواهم
پیاده میشوم
کیفم را پر میکنم
از فحش های بی ریای راننده! پیاده میشوم!
نکند باز خواب هایم را گریه کنم!؟!
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت
22:3 توسط نسرین| |
| Design By : Night Skin |


